Mein Hölle

اینجا جهنم است، و ما نمی توانیم آن را ترک کنیم!

Mein Hölle

اینجا جهنم است، و ما نمی توانیم آن را ترک کنیم!

من پرومتئوسم! البته تو میتونی صدام کنی اسی بلک!
شونزده سالم بود که فهمیدم آبم با مردم دنیا تو یه جوب نمیره!
این شد که آدما رو ول کردم و چسبیدم به اسطوره ها! به ادبیات! به آرمان هایی که الان دیگه حتی آرمان هم نیستن.
بزرگ ترین شکست زندگیم، بعد از به دنیا اومدن این بود که به جای مدال طلا، مدال نقره ی المپیاد
نصیبم شد،
بعد از اون فهمیدم رعایت قانون فقط به یی عدالتی دامن می زنه.
اینجا جهنم منه و من از جهنمیاتم توش می نویسم! جهنم من درست به سردی جنوبگانه، ولی بهرحال زندگی منه:)
جهنماتون گرم^__^

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۷/۱۰/۲۹
    Du

دنیاتو آبی کن 15

خب من امروز جدا کار خاصی نکردم

سیزده ریزنز وای رو تقریبا تموم کردم و یکم کتاب خوندم

و البته ی حرکت شجاعانه ی دیگه، اینستاگرام رو پاک کردم، با وجود همه ی پیجایی که دوسشون داشتم و خوب بودن واقعا.

(دوست ندارم به این فکر کنم که دارم در این مورد هم از شین پیروی می کنم:| )

پ.ن: فردوسی شب تولد من دنیا اومده:)) اولدت مبارک داداش^__^ مرسی که بودی و همچین شاهکاری رو آفریدی. مرسی بابت اسفندیار و هی کاش رستمو یکم آدم تر میکردی:))-ولی اشکال نداره، همینجوریش هم دوستت داریم:)

و همین:)

Nonsense2

1. تا الان، تنها نمره ی زیر نوزدهم با افتخار، ادبیاته:| خاک بر سر من و حافظ یعنی که برای بار دوم بخاطر شعر حفظی ازم نمره کم میشه تو ادبیات[بار اول دهم بود که یادم رفت حفظ کنم و 18 شدم:| ]

2. ادبیات اختصاصی19.25 شدم و واقعا اون هفتاد و پنج صدمی که ازم غلط گرفته رو قبول ندارم. چیزی که واسم مهمه اصلا نمره نیست، اینه که اون نمی تونه از من بخاطر هر چیز مسخره ای نمره کم کنه وقتی من برای حرفم منبع دارم و هفته ی بعد میرم ضایعش میکنم:| :))

3. فلسفه یکی از دو درسی بود که فکر می کردم ریدم و زیر 19 میشم، ولی19.5 شدم، خیلی خوبه و بعلاوه اینکه معلم فلسفه مون تا اینجا تنها کسیه که به نوشتن نام مادر توی مشخصات برگه واکنش نشون داد و تشویقم کرد. با اینکه فکر نمی کردم خوشش بیاد! (چون یکم متعصبه) شگفت زده ام کرد:))

4. دنیا(اسم مستعار اون دوست دهمم که گفتم خیلی باهم در ارتباط نیستیم دیگه) امروز بهم یه گردنبند هدیه داد، جون می دونست فردا پس فردا رو نیستم مدرسه. خیلی خوشگله و اولین هدیه ی امسالمه:)) (آخریش احتمالا مال به آفرید خواهد بود که معلوم نیست کی همو ببینیم:( )

5. همین الان f یکی از هم اتاقی ها و دوستای دوره هم بهم تبریک گفت:))

و خب واقعا ممنونم په یادشه، چون من تئلد اونو اصلا یادم نیست-__-

6. بچه ها(یازدهمای المپیادی) یکم احمق شدن، در مورد فردا. از اولین روزی که باهام حرف زدن تنها چیزی که روش تاکید کردم اعتماد به نفس بود و اون لعنتیا تنها چیزی که دارن بهش گند میزنن اعتماد به نفسه:|

بهرحال واقعا میدونم که فردا موفق میشن، مسئله فردا نیست. در مورد تمام زندگیشونه

7. هیچ ایده ای در مورد فردا ندارم. اینکه چی کار کنم. مخصوصا ضبح که تنهام! ایده ای ندارید؟


پ.ن: من از همون اول دقیقه نودی بودم و اگه فقط بیست دیقه دیرتر دنیا میومدم میشئم سوم بهمنی:)) 26 ساعت مونده:| :)) #عقده ای

دنیاتو آبی کن 14

به عنوان چهاردهمین کار، 9 قسمت از فصل اول سیزده ریزن رو نگاه کردم:))) و ایشالله تا فردا تموم میکنم این فصلو:دی

1. بهمن پرسیده بود اونایی که دوست صمیمی ندارن چیکار میکنن، اگه یادتون باشه جواب من بهش این بود که صرفا تلاش می کنن زنده بمونن، ولی انگار بعضی وقتا چندان هم موفق نمیشن نه؟ واقعا بیشترین دلیل خودکشی هانا تنهایی و دوست نداشتن بود؛)

2. اونقدر آدم احمقی هستم که رفتم کل داستان فیلم(هر دو فصلش رو) بعلاوه ی دو سه تا تقد ازش خوندم:)) من کلا اول نقد فیلم رو میخونم بعد اگه خوشم اومد نگاه میکنم:| همینقدر تباه-__-

3. بعد از دیدن این فیلم دارم به قیاسی روی میارم که بیشتر مسدولان عزیزمون ازش استفاده میکنن. یعنی چی؟ یعنی میگم باز خدا رو شکر مدرسه هامون مختلط تیست حداقل:)) دمشون گرم:| یه چی میدونن ما رو میکنن تو گونی دیگه!^__^ 

4. من عاشق بابای کلی شدم:))) -__- 

5. اون سرپرست انجمن شعره، بدجور شبیه شینه:|

6. در نهایت بی شرفی، دو قسمت از فیلم رو با اینترنت همسایه مون دانلود کردم صرفا چون اینترنتشون نامحدود و بدون رمزه و اینترنت ما با سرعت داغونش توان دانلود یک مگ اهنگ رو هم نداره:)))

.

پ.ن: بهمن برام لینک این ازمون رو فرستاد: 

https://www.16personalities.com/fa

آزمون تیپ شخصیتیه. من پارسال Injf بودم ولی امروز که تست دادم، Intp شد نتیجه اش:|

و خب این شامل درون گرایی، رویاپردازی، منطقی بودن، بداهه پردازی و یه سری چیزای چرت و پرت دیگه میشه.

انیشتن، بیل گیتس، کریستین استوارت، دکارت، پاسکال، نیوتن و اسی بلک شگفت انگیز همگی جزو ابن تیپ بودن:))

خب ظاهرا من فعلا جزو سه درصد احمق و منزوی دنیا هستم:)) و چیزی که جالبه اینه که بهمن هم تیپ شخصیتیش همین بود!:دی

و خب این میتونه دلیل اینکه چرا تا حالا بلاکش نکردم و مشکلی باهاش ندارم رو.توضیح بده:)))

و البته دلیل اینکه چرا دیگه با سروش کنار نمیام هم هست!( چون سروش هم INJF بود)

شما تیپ شخصیتی تون چیه؟

ام الخبائث

امروز خونه ی خاله بودن مدرسه ر به اوج رسوندم:))

خب اولش که مثل قبل نمی خواستم برم ولی چون احتمال میدادم امتحان شفاهی زبان داشته باشیم، خیلی شیک و مجلسی همون زنگ زبان رو رفتم فقط. یعنی ساعت نه و نیم که زنگ تفریح اول بود رفتم و نه به معاونمون چیزی گفتم و نه مدیرمون.

راستشو بخواید معاونمون عوض شده، معاون قبلیمون خیلی خوب بود ولی این خیلی جوگیر و داغونه بعلاوه چون خیلی جوون و تازه کاره نمی تونه مدرسه رو اداره کنه، مدیرمون هم که هیچی.

دیروز معاون جدیده برگشته بهمون میگه فکر نکنید من تازه استخدام شدم، امسال دوازدهمین سالیه که کار میکنم. ما هم که پررو، گفتیم خوب ما هم دوازده ساله دانش آموزیم اگه تو دوازده سال معاونی:| :)) (که البته چهارسالشم دانشگاهته خب گوگولی:| )

بگذریم رفتم تو کلاس و بعد هم با خباثت تمام بسیار خوشحال شدم. چون تنها نمره ی کامل زبان بودم و غیر از دو سه تا نوزده بقیه زیر پونزده بودن:)))

بخاطر همین از من امتحان شفاهی نگرفت. و بعله امیدوارم بترکه چشم اون عزیزانی که منو دست کم می گرفتن به خصوص معلم دینی عزیزم:| :))

و خب کلا اینکه من مدرسه نمی رم ولی نمره ام از همه بیشتر میشه خیلی خفنه و من اصلا نمی تونم انسان سالم و با اخلاقی باشم و فخر فروشی نکنم:))

خلاصه که خیلی حال کردم و بعد که زنگ خورد مجددا بدون اینکه به کسی اطلاع بدم اومدم خونه:)) البته واقعا سعی کردم با معلم تاریخمون روبرو نشم که امروزمو زهر نکنه:)) (از اونجایی که امتحان تاریخ ندادم:| )

و الانم که میخوام پنجمین قسمت سیزده ریزن وای رو ببینم و شور هرچی فیلم دیدنه در بیارم^__^


Nonsense

یه جر و بحث حسابی که با خانواده ی عزیزم داشتم:|

بعد هم که الان نشستم وای لپ تاپ و التماسش می. کنم فلش بهمن رو باز کنه که حداقل بتونم فیلم ببینم و بشوره ببره این اعصاب خوردی رو، ولی باز نمی کنه:((

دوست دارم پرتش کنم از پنجره بیرون ولی حیف که پرت کردن خودم آسیب کمتری داره:|

شما نمی دونید چی کار میشه کرد؟ چرا فلشو باز نمیکنه؟

ّ.

در کل اگه حرف زدن با به آفرید رو فاکتور بگیرم، روز خیلی مزخرفی بود امروز.

. بعدا نوشت: درست شد فلش:)) میشه گفت یکم از مسخره بودن امروز کاسته شد:| :))

دنیاتو آبی کن13



به عنوان سیزدهمین کار، من یکی از این نمادهای جنبش منع خشونت علیه زنان رو درست کردم و زدم به مقنعه ام(همینی که تو عکس می بیند).

هرچند مشخصا اینکه نماد منع خشونت رو روی یکی از جلوه های خشونت بزنی کار خیلی مسخره ایه، ولی دوست داشتم انجامش بدم.  و اما واکنش های دوستان عزیز من:

1. گروه اول، اون دسته از بچه هایی بودن که برخلاف اینکه درمورد هر کاری که بهشون ربطی نداره گهخوری میکنن، در این.مورد کوچک ترین سوالی نپرسیدن.

2. دسته دوم، دو سه تا از بچه ها بودن که خوششون اومد از این کار و در جریان چرایی اش بودن.

3. یکی از بچه ها تیکه انداخت: از هر 4 نفر که به دادگاه ها مراجعه میکنن، سه تاشون به خاطر کتک خوردن از زنشون شکایت میکنن:|

و خب من اولا بهش گفتم اینکه من مخالف خشونت علیه زنانم نشونه ی این نیست که موافق خشونت علیه مردانم:|

دوما این آمار های کوچه بازاری چیزی رو نشون نمیدن، وقتی خیلی از زنانی که مورد خشونت قرار می گیرن اصلا نمی دونن در معرض خشونت هستن یا میدونن و پاشون هرگز به دادگاه نمی رسه. مثل قتل های ناموسی که معمولا خاموشن ئ آمار درستی ازشون در دسترس نیست

(جالبه بدونید همین آدم تو 16 سالگی بزور ازدواج کرد و یک سال مجبور شد ترک تحصیل کنه! خلاصه که نمود بارز خشونت علیه زنان بزگشته به من تیکه می اندازه:| )

4. سروش بهم گفت " دیگه خشونتی وجود نداره" 

بچه ها من چیزی بهش نگفتم ولی به طور جدی از دایره ی دوستانم داره کنار گذاشته میشه. نه به خاطر اینکه به نظرش خشونت وجود نداره بخاطر اینکه اختلاف های عقیدتی مون دیگه داره زیاد میشه. سروش دوست پسر داره و به نظر خودش روشن فکره ولی یه نمونه ی بارز زنان علیه زنانه یه نمونه ی بارز تفکر سنتیه که داره سعی میکنه خودش رو روشن جلوه بده ولی هنوز نمی تونه افکار و عقاید و گرایش هایی رو که مطابق سلیقه و اعتقاداتش نیست قبول کنه. و خب هی، من نمی تونم با تفکر تبعیضی کنار بیام.

5. فائ که سال پیش دوست مشترک من و سروش بود و امسال ازش متنفرم و با اینکه مجددا دوست پسر داره و فکر میکنه خیلی مدرن و آزاده، متاسفانه کاملا پیرو تفکر مرد سالاریه و خب بخاطر شباهت این علامت با علامت ایدز مدام بهم میگفت ایدز داری و داری ایدز می گیری و این حرفا

منم بهش گفتم ایدز گرفتن نه فحشه نه عیب، عیب تفکریه که تو داری.

6. معلم دینی بچه هام(همون که تصویر نمادین فیمینیسمشون رو پاره کرده بود) بهم چپ چپ نگاه کرد.

7. بچه هام گفتن از فردا اونام از این نماد استفاده میکنن:)) و هی من امیدوارم ملت فکر نکنن این نماد المپیاد ادبیه:| :)))

.

پ.ن: همچنان ممنونم که مطلعید به اذن خدا قلب من از سنگ شده و در جرگه ی گمراهان ابدی قرار گرفتم و نصیحت هیچ نصیحت کننده ی عزیزی منو در صراط مستقیم قرار نمیده:))

پ.ن2: ریاضی 19 شدم و مطمئنم که حسرت 20 شدنش به دلم می مونه:|

Du


Wenn ich Gott wäre

Ich nehme dich für mich.


من اگه خدا بودم

تو رو برمیداشتم واسه خودم


.

صد و یکمین پست رو اختصاص میدم به تو! که درست یکسال پیش باعث شدی به دنیا امیدوار بشم.

میخوام بهت بگم که از تک تک شاگردا و دوست دخترت متنفرم:)) هر چقدر هم خودخواهانه باشه!

و دم خدا گرم بابت خلقتت:))

بودن یا نبودن؟+د.آ.ک12

پیرو چالش ده سال قبل و از اونجایی که من ده سال قبل طفل گمراهی بیش نبودم، قدیمی ترین نوشته ی قابل انتشارم رو(که هنوز ازش بدم نمیاد) منتشر میکنم:)) باشد که ده سال بعد هم ازش بدم نیاد:)

این نوشته مربوط به اسفند سال نود و پنجه:)) احتمالا از همون موقع ها شروع مردم به خوب نبودن(از تظر اخلاقی نه حالی:دی)

.

بودن یا نبودن، مسئله این است!

آیا شایسته تر آن است که به تیر و تازیانه ی تقدیرِ جفاپیشه تن در دهیم و یا تیغ، بر کشیده و با دریایی از مصائب بجنگیم و به آنها پایان دهیم؟

«هملت، شکسپیر»


بودن، یک چیز طبیعیست. یک چیز منطقی است. دلیل نمی خواهدکه!

 چیز تازه ای هم نیست این فرموده ی ما. تا بوده، همین بوده. این نبودن هاست که باید کنکاش و ریشه یابی شوند. وگرنه بودن، از هر نوعی که باشد، روال طبیعت است. شاد بودن ها، امیدوار بودنها، مشتاق بودن ها، فعال بودنها، خوب بودنها. 

دلیل نمی خواهد که! اگر کسی شاد و خوب و راضی نباشد می پرسند "چرا؟" ! نبودن هاست که چالش برانگیز است و نیازمند سوال و جواب.

یک وقتی آدم میاید می نشیند و فکر میکند که باشد یا نباشد! خوب باشد یا نباشد؟ مهربان باشد یا نباشد؟ 


و بعد، وقتی که گونی گونی دلیل پیدا میکند برای نبودن، و از انجا که دیدیم بودن یک چیز اصولی و منطقی است و انگیزه ای نمی خواهد، به یک دفعه تصمیم میگیرد که نباشد! بیزار از تمامی بودن های بی فایده اش می زند به سیم آخر.

بیایید کمی به جرقه های کوچکی که آتش نبودن را برپا میکنند توجه کنیم!

درست است که خروار خروار بودن داریم تا بودن و تبودن تا نبودن؛ ولی همه ی این انواع مختلف، یک وقتی می رسند به یک سرآغاز مشابه و بخاطر همین سرچشمه ی مشترک است که اگر بخواهیم با چند دقیقه توجه، میتوانیم یک دلیل برای تمامی این بودن نبودن ها بیابیم.

بگذارید از همین خوب ومهربان بودن شروع کنیم کاوشمان را! نیازی هم نیست بنشینیم و کلی حرف های کمرشکن قلمبه سلمبه سوار هم کنیم و صغرا ها را کبرا!

کافیست خود را جای کودکی بگذارید خسته از خوب بودن! کودکی که جای تشویق شدن از کارهای خوبش، مدام با سردی های اطرافیانش روبرو می شود و بی تفاوتی هایشان! غریضه ی کودکان خوب بودن است؛ یعنی شما هرقدر هم که بگردی، نمی توانی به طفلی بربخوری که از شکم مادرش بد طینت و ناجنس به دنیا آمده باشد! چون روح بچه پاک است و زلال. تا آن هنگام که من و شما مغولی اش نکینم!

از کوروش اش گرفته تا هولاکو، همگی کودکانی بوده اند که خمیرمایه ی روحشان با دست اطرافیانشان ورز داده شده! نمی گویم خودشان بی تاثیر بوده اند در سرنوشتشان، خیر! اتفاقا این اعمال و انتخاب ها و تصمیم هایشان است که روحشان را ثبات بخشید، ولی قبول کنید که آن جهت دهی اولیه را محیط و اطرافیان برعهده داشتند!

حال همین کودکی که خود را جای او گذاشتید، او که از خوبی هایش پاسخی نمی گیرد فکر میکنید چه میکند؟

این عدالت است که روح و اعمال افراد را شکل میدهد! یعنی اگر روزی شما برای کارهای خوب کوروش کوچک دست زدید و تشویقش کردید و بعد با نگاهی سرد و بی تفاوت از کنار خوبی های هولاکوی کوچک گذشتید، به هر دلیلی هم که باشد، پارتی بازی و رفاقت و رابطه ی خونی و پدر کشتگی نمی فهمد بچه!یعنی نباید انتظار داشته باشید هولاکو به همان جا برسد که کوروش رسید!

میدانم که نمی توانید! لااقل سعی کنید کوروش نشدنش را بر سرش نکوبید! اسطوره و قهرمان نشدنش را مدام به رخش نکشید که تو فلان شدی و او بهمان!

مدام دم از بودن های کوروش و نبودن های آن بدبخت نزنید! دم از نبودن ها و بی انگیزگی و منفعل بودنش نزنید که یک وقت ممکن است منفجر شود و کل جهان را فریاد بکشد که مسبب نبودن هایش خودتان بودید و بی عدالتی های محترمتان!

که اگر روزی منفجرش کنید، خود نیز با او به فنا خواهید رفت.

بی رحمی و بی عدالتی، صرفا نسل کشی و آدم ربایی و جنگ و دزدی نیست که!

بی عدالتی و ظلم و جور شاخ و دم ندارد که! اتفاقا بی عدالتی های به ظاهر کوچکی که به چشم نمی آیند، اثراتشان جان فرساتر می شود و سهمناک تر! چه بسا هیتلرها و اسکنرها و قابیل ها و قارون هایی که از زاده ی همین ظلم و فقدان عدالت اند!

اگر رفتاران ناعادلانه باشد، نباید انتظار داشته باشید طرفتان به بودن هایش ادامه دهد!

آخر میدانید، خوب، صبر و تحمل آدم ها هم حدی دارد دیگر.

تا ابد که نمی توانند برای نگاه داشتن حرمت ها در برابرتان سکوت کنند، بالاخره هرچقدر هم که صبور باشند، تهش خسته می شوند! از تمامی بودن هایشان. از باانگیزه و امیدوار و شاد و مهربان و خوب و آرام بودن هایشان خسته می شوند روزی...

می نشیند و فکر میکند و دلیل میخواهد برای بودن یا نبودن! و بعد که رفتارها و پاسخ هایی که شما از بودن هایش نصیبش کرده اید را می بنید، و بعد، خوب مگر مرض دارد که بماند؟ عقل گوسفند هم کافیست در این جور مواقع...

خوب، گوسفند هم که باشی، وقتی جای بازخورد مناسب، با خیل عظیم رفتار ها و بی عدالتی های انسان های متشخص فهمیده ی بالغ روبرو شوی، که مدام آجر می گذارند بر خرابه ی دلسردی ها و بی انگیزگی ها و اهدافت، نماندن و رفتن یک چیز فراطبیعی می شود در نظر مبارکت!

یعنی اگر بمانی و به سادگی هایت و خوب و شاد و مهربان و امیدوار و فعال و صبور دوست داشتنی و محبوب و هدفمند بودن هایت ادامه دهی، جدا باید به عقلت شک کنی!

بسیار باعث تاسف است که بعضی چیز ها هرگز عوض نمی شوند؛ من و شما و فرهنگ سازی و زیرساخت سازی هم دردی از دردهای ما و فرهنگ و جامعه مان دوا نمی کند که این روزها به این باور رسیده ام جمیعا از دست رفته ایم!

فقط بگذارید از شما عزیزهای دل دوستان خواهش بکنم که تمام تلاشتان را بکنید از اطرافیانتان از من و خیالی های دیگر هولاکو و قارون و اسکندر و خسروپرویز و جورج بوش نسازید!

اگر هم ساختید تو را بخدا بر سرشان[ یا شاید سرمان!] نکوبید که چه بودید و چه شدید! فراموش نکنید مقصر این منفعل بودن ها کیست... از یاد مبرید که شما انسان های متشخص در تمام انفعال ها و بی انگیزگی های آن بینواها سهمی هستید! فراموش نکنید و صرفا خلق را گنه کار مکنید که خود هم بسی جرم کرده اید

.

پ.ن1: بله گویا من از همون اول با معضل مقایسه شدن با انسان های قشنگ تر و موفق تر از خودم رو برو بودم:| کما اینکه الان هم میم کوروش ملته و من هولاکو-__- دیگه نمی دونن بعضیا از سال دهم تهران کلاس می رفتن بعد هولاکوی بدبخت دهم داشت سعی می کرد خانواده اشو راضی به تغییر رشته کنه:|

پ.ن2: وی از عنفوان کودکی علاقه ی خاصی به اندرزدهی داشت:))

پ.ن3: جسارت انتشار همچین افتضاحی رو به عنوان دوازدهمین کار آبی از خودم قبول میکنم-__- باشد که رستگار شوم:))

. بعدا نوشت: اوه:| ریلی این صدمین پست اینجا بود؟:| اوه-__-

بهترین نوع مرگ

آن‌چه را عاشقانه دوست می‌داری،

بیاب،

و بگذار تو را بکُشد. 

بگذار خالی‌ ات کند،

از هرچه هستی.

بگذار بر شانه‌هایت بچسبد،

سنگینت کند،

به سوی یک پوچی تدریجی.

بگذار بکشدت

و باقیمانده‌ات را ببلعد.

زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت،

دیر یا زود

اما چه بهتر که آن‌چه دوست می‌داری،

بکشدت.


| چارلز بوکفسکی |


پ.ن: یه بحثی داشتیم با بهمن در مورد ایده آل هامون. بحث از اونجایی شروع شد که بهمن ازم پرسید که اگه ایده آلم رو پیدا نمی کردم، حالم بهتر بود؟ خب من بهش گفتم نمی دونم، نمیشه گفت بهتر، شاید عادی تر بودم.

بعد بهمن آرزو کرد که ایده آلم رو دوباره پیدا کنم. ولی میدونید چیه؟ ایده آل از دور آیده آله. تا وقتی پیداش نکنی ایده آله. وقتی بهش برسی، مثل بقیه ی معمولی های دیگه کسل کننده میشه!

با این وجود احتمالا بهترین نوع مرگ، مرگ توسط ایده آلمونه:)

ایده آلتون چیه؟

thirteen reasons why I am thankful

1. سپاسگزارم از خودم که حداقل جامعه و دینی رو قبلا یه دور خونده بودم باوجود مدرسه نرفتنم وگرنه این دو تا امتحان آخر رو بدبخت میشدم.

2. سپاسگزارم از جامعه ی عزیز که کم و منطقیه. (فقط پنج درسه و هی من هر درسش رو تو 45 دیقه میخونم) و کلا مرسی که خوبی. (بله جامعه از اون معدود دروسیه که ازشون خوشم میاد)

3. ممنون از ریتالین عزیز که اگه نبود، من حتی زیست دهم رو هم پاس نمیشدم چه برسه به بقیه اشون:))

4. ممنون از تولدم که درست چند روز بعد امتحاناست و بهم امید میده که حداقل این چند روز رو هم ادامه بدم:))

5. سپاس می گزارم از بهمن که انسان شبیه و خوبیه و بعد از دوهفته چت کردن پیاپی باهاش هنوز دلم نمی خواد بلاکش کنم:))

6. بسیار ممنونم از سانجی که تو سه چهار روز اخیر زیاد پیام نداد و نرفت رو مخم.

7. ممنون از ادبیات که همیشه هست و منت نمیذاره سرم بابت بودنش و منو همینجوری که هستم (با تمام سلول های نفرت انگیزم) قبول داره و سعی نمی کنه من رو در چهارچوب های قوانین ارتباطات اجتماعی بگنجونه و روزی چهار بار نمیگه خاک تو سرت که بعد 16 سال هنوز نمی دونی چطور باید رفتار کنی و از این لحاظ بیشتر از بابام دوسش دارم.

8. مرسی از اینترنتمون که کاملا هوشمندانه در زمان امتحانات سرعتش رو کم کرد و باعث شد من اینستا و توییتر رو بذارم کنار "موقتا" :))

9. ممنونم از کاف عزیز که تو امتحانات ببشتر سوالا رو باهم چک کردیم و حداقل 5 نمره بهم رسونده:)) و همچنین از اون عزیز یازدهمی که کنارم میشینه سپاسگزارم که امتحانشو زود میده تا دسترسی من به کاف بیشتر بشه:))

10. ممنونم از جک که نیست:))

11. ممنونم از سرماخوردگی که باعث شد امتحان تاریخ ندم:))

12. سپاس گزارم از بهمن، فائ و به آفرید کخ وقتی چیزی نخوندم میتونم ازشون بپرسم چقدر خوندن و با فهمیدن اینکه اونا هم کم خوندن امیدوار بشم:))

13. ممنونم از شما که تحمل میکنید:| و مرسی که هستید کلا:)) و خب میتونم بگم جزو اون 20 درصد آدمهای دنیا هستید که "فعلا" ازتون متنفر نیستم، بعضیاتونم دوست دارم:)) مرسی که هستید، می نویسید و می خونید:)

.

پ.ن: چون قراره سیزده تا بشه بس میکنم وگرنه من بسیار سپاسگزارم:)) و قانع-__-